خرید بک لینک
گاهی وقتا اینقدر روت فشار زیاده ناخودآگاه چشات پر میشه امروز حدودا ۳۶ کیلومتر رانندگی کردم اصلا نفهمیدم کجا رفتم چجوری رفتم با گوشی تو دستم خدا بهم رحم کرده امروز تصادف نکردم و حالا باید برگردم خونه وانمود کنم خوبم هیچی نشده آخ خدا قلبم امروز خیلی تلاش کردم بیخیال باشم خیلی تلاش کردم قوی باشم نتونستم و اونجایی که از ضعف زیاد احساسات زنانگی جریان پیدا میکنهمیزنی زیر گریه شاید مرد بودم گریه نمیکردم تهش اعصابم خورد میشد یه مشت میزدم تو دیوار

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 21 مرداد 1403 ساعت: 13:32

حالم خوبه و این منو خوشحال میکنه تیر و مرداد من ضرر های چند صد میلیونی تو کارم دادم خیلی بابتش حرص خوردم خیلی زیاد اما الان شل گرفتم دیگه شده خیلی از زحماتم به باد رفته فدا سرم من آدم نشستن نیستم من آدم زمین گیر شدن نیستم من آدم تسلیم شدن نیستم از هرجا تبر بخورم از یه جای دیگه سبز میشم یه مسافرت یک هفته ای رفتیم شمال دل جنگل تنها هم رفتیم فکر میکردم سپر اذیت کنه اما نکرد بماند که شب رسیدیم من صبح تامپون لازم شدم ، اما این چیزی از لذت سفرم کم نکرد کله سوئیسی تو بالاترین نقطه اون منطقه میرفتی طبقه بالا میشستی پشت شیشه ها و منظره رو نگاه میکردیدرخت هایی که ختم میشد به آسمونحرص و فشار بسه یه لحظه س ... استپ شدن قلب یک لحظه س فدای سرم ضرر دادم فدای سرم پولم و خوردن فدای سرم پسرفت داشتم مهم اینه من میتونم میدونم که میتونم مهم اینه حامدم با غرور دست میندازه دور شونه هام میگه الهام هرکاری بخواد انجام بده توش موفق میشه حامدم ... قربون لحظه به لحظه بودنت اردیبهشت ماه یه عکس استوری شد بزار شات بگیرم ....خلاصه شل گرفتم فعلا دارم لذت میبرم نمیتونم ایده آل خودم باشم اما حرص نمیخورم

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 21 مرداد 1403 ساعت: 13:32

هفته پیش دیگه بریدم رها کردم یه هفته به حامد گفتم کلبه بگیره تو جنگل های شمال بریم تا نباشمتا کمی اعصابم روانم آروم بگیره به بچه ها گفتم کار فعلا تعطیل فقط به الهام سپردم حواسش به اکانت فروش باشه تبلیغات تعطیل حالم بهتر شدنیاز داشتم به استراحت حالم خوب بود گوشی دستم نبود افزایش وزن داره اذیتم میکنه چاق شدن و دارم حس میکنم و این باب میل نیست استخر و شنا خیلی باب میل پیش نمیره سریال قطب شمال و چند روزی بود با حامد نگاه میکردیم ۶ قسمت مونده رو صبح امروز دیدم نمیدونم چرا حالم و بد کرد اذیتم کرد نه که چیز بدی داشته باشه ها نمیدونم چطوری توضیح بدم از ایده آل خودم خیلی دور شدن تنبل شدم هوا چقدر گرمههنوز احساس ضعف میکنم از درونمن احساس تنهایی میکنم نه اینکه حامد کافی نباشه ها تنهایی احساسی منظورم نیست همه آدم های دور و برم و حذف کردمهمه رو به یه نحوی گذاشتم کنار و الان هیشکی دورم نیست احساس تنهایی بدی میده به آدم

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 22:16

این روزایی که گذشت از لحاظ پوشش خیلی تغییرات داشتم########نوشته بالا مال شب ششم یا هفتم محرم بود اولین شبی بود که میخواستیم بریم هیئت ۱۰ روز اول خونه مامان همیشه مراسم هست و درگیر هستیم برای پخت و پز و امسال بیشتر از هر سال دیگه ای نذری پختیم خلاصه بعد چالش های کاری که داشتم و کلی خستگی و فشار و استرس بعد ۶ ،۷ شب یه شب خواستم برم هیئتیه میکاپ خیییییلی ملو در حد کرم و بالم لب و ریمل روسری مشکی و چادر ... چادری که از محرم قبلی از کمد بیرون در نیومده بود جلو آینه خودمو نشناختم جلو آینه بودم اون شب و تصویر روزایی جلو صورتم بود که فقط بخاطر اینکه ماشینم و نخوابونن شال سرم میکنم نمیدونم چرا این همه بی تفاوت نمیتونم بگم بی اعتقاد اما این همه تغییر !منی که چادر از سرم در نمیومد حالا شال رو سرم نیست حتی نمیدونم رها کردم شاید چون خیلی خسته ام یه روزی کلی برنامه و هدف داشتم این کارو کنم اینجا برم اونو بخرم الان به جایگاهی رسیدم که اراده کنم هر چیزی رو میتونم بخرم برای رضایت خودم برای خوشحالی خودماما هیچی نمیخوام خیلی عجیبه هااا یه روزی وقتی از جلو جواهر و طلا فروشی رد میشدم میگفتم وقتی موفق شدم وقتی پولدار شدم فلان گردنبند و میام میخرم با اینکه الان توان خریدش و دارم اما هیچ ذوقی برای خریدنش نیست یه روزی من ۱۰۰ خودمو گذاشتم تا آیفون ۱۳ بخرم حتی یادمه پولم کم اومد بهم میگفتن ch بخر میگفتم نه من zaa میخوام خفن ترینش و میخوام بهترینش و میخوام یادم نمیره چجوری بال بال میزدم اون روز برم بخرم جوری که حامد گفت اگر من میدونستم اینجوری ایفون ۱۳ دوست داری خودم برات میخریدم نمیدونستم اما الان هفته به هفته از کیفم در نمیاد گوشه خونه افتاده اصلا دستم نمیگیرم یه روزی آرزوم بود ماشین خودم ا

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 16:03

صفحه بندی